صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
138
رسالهء سه اصل ( فارسى )
كاملان را آرزو نى غير دوست * ناقصان را حور و غلمان بس نكوست جمله نيكان رشحهاى از ذات او * حسنها دان پرتوى زآيات او دل گرفت از صحبت اين ناكسان * ساقيا يكره زخويشم واستان ساقيا جانم گرانى مىكند * آسمانى پاسبانى مىكند ثقل جان از خفت مى دور كن * اين گرانرا زان سبك پر نور كن جنبشى ده قالب افسرده را * زنده كن از روح راح اين مرده را پاك كن از زنگ غم اين سينه را * آب ده اين كشته ديرينه را خاك آدم را زمى تعمير كن * صحن و بام خانه را تنوير كن آفتاب مى چه اندر سينه تافت * از دريچه ديدگان بيرون شتافت نورش اندر ديده چون منزل گرفت * صورت جانان درو محفل گرفت هر فسرده لايق اين جام نيست * لايق اين سينه هر خام نيست كن مصفا زآب مى اين خانه را * صحن و بام منزل جانانه را ساقى از يك جرعه مى جانم بده * از شعاع نورش ايمانم بده جوهرش گر زانكه پيدا شد بفرش * شعله نورش فروزد تا بعرش گر بخواندستى زقرآن اصلها * فرعها و رزقها دان در سما ساقيا در ده ميى از نور روح * كاتش دل وا نشيند زان صبوح پرتو اين نور چون در دل فتد * جمله آتشهاى نخوت بشكند آن ميى كزوى بسوزد هر چه هست * هر چه از خارو خس پندار رست آن ميى كزوى بسوزد رود نيل * چون بدل منزل كند چون جبرئيل آتش اين مى نه جسمانى بود * كى زجسمانى گريزد ديو و دد